یکی از دوستان که مدت زیادی نیست که به سمت استادی یکی از دانشگاه های تهران نایل اومده؛
نقل میکرد که:

سر یکی از کلاس هام (دو _ سه ترم اول) دختری بود که؛ ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه؛
زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت: استاد؛ خسته نباشید. البته من هم با اخلاق سگی به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود.
یه روز اواخر کلاس زیر چشمی می پاییدمش؛ به محض اینکه دستش رفت سمت کوله؛ گفتم:
خانم ؛ زیپتو نکش ؛ هنوز کارم تموم نشده.
به جز منفجر شدن کلاس از خنده!! اون دختر دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!
هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش.....